مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
480
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
داستان دانيال بزرگ دانايان اين فن گويند كه دانيال بزرگ چنين در خواب ديد كه ويرانى بيت المقدس بر دست تباهكارى از مردم بابل خواهد بود . پس برخاست و مالى فراهم كرد و آمد تا به سرزمين بابل رسيد و پيوسته در جستجوى او بود تا او را يافت و او را عطاها بخشيد و جامهها داد و او را آگاه كرد كه كار بر دست اوست و با او پيمان كرد كه اگر چنين باشد او و فرزندان و خويشان او را آزار نرساند و دانيال مرد و بنى اسرائيل بر شعيا تاختند و او را كشتند و بعضى گفتهاند كه زكريا بن آزن را كشتند . و پادشاه سرزمين بابل سنجاريب بود و در بخت نصر شهامت و كفايتى احساس كرد و او را نزد خويش منزلت داد و مقام بخشيد و سپس او را به سوى بنى اسرائيل فرستاد و در كتاب سير العجم آمده كه كسى كه بختنرسى را به شام فرستاد بهمن بن اسفنديار بود . رفت و بعضى از ايشان را كشت ، بعضى را اسير كرد و به سرزمين بابل بازگشت و در ميان اسيران ارمياى پيامبر و عزير و دانيال اصغر بودند و اين دانيال اصغر از نژاد دانيال اكبر بود و هم اوست كه به هنگام گشايش شهر شوش بر دست ابو موسى اشعرى ، او را يافتند و عمر فرمان داد در جايى كه دانسته نباشد او را به خاك سپارند . و آن پادشاه هلاك شد و تمام كارها به دست بخت نصر افتاد و پادشاه شد چندان كه خداوند خواست . بخت نصر خوابى هراسناك ديد و در نظر دانشمندان خود تأويل آن را نيافت . پس دانيال را فرا خواند و او را از آن رؤيا آگاه كرد و دانيال آن خواب را تعبير كرد و مقامش نزد بخت نصر بالا رفت . دانيال از او رهايى و شفاعت كردن بنى اسرائيل را خواستار شد و بخت نصر ايشان را به شام فرستاد و عزير و ارميا در ميان ايشان بودند . وهب در مورد بخت نصر و فرزندش بلطاشص سخنانى دارد از قبيل دگرگونى و تغيير او به شكلهاى همهء جانوران و عقوبتى كه از اين راه براى رفتار زشت خويش ديد و معتقد است كه وى سرانجام به گونهء انسان درآمد و به خداوند ايمان آورد و مرد . داستان عزير بن سروحا عزير در روزگار بخت نصر بود و چون به بيت المقدس بازگشت زير درختى نشست و تورات را از حافظه بر ايشان املا كرد و ايشان آن را فراموش كرده بودند ، و ضايع شده بود ، چرا كه پدر او يعنى سروحا به روزگار بخت نصر تورات را در خاك نهاده بود و هيچ كس جز پيرزنى فرتوت از جاى آن آگاه نبود و او ايشان را رهنمون شد تا آن را يافتند